الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
264
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
مىنمايم . . . » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در شگفت شد و به او فرمود : « اى ملك الموت ! آيا اين را انجام مىدهى ؟ » . ملك الموت گفت : « به آن دستور داده شدهام كه در هر چيزى مرا فرمان دهى ، از تو اطاعت كنم » . پس جبرئيل بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرود آمد و به آن حضرت گفت : « اى احمد ! خداوند مشتاق تو شده است » « 1 » . ( 1 ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جوار پروردگارش را انتخاب كرد و به ملك الموت اجازه داد تا روح عظيمش را قبض نمايد و هنگامى كه اهل بيت عليهم السّلام دانستند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در اين لحظات از آنها جدا مىشود ، براى وداع وى شتافتند و سبطين آمدند و خود را بر آن حضرت افكندند در حالى كه اشك مىريختند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنها را فراوان مىبوسيد ، پس امير المؤمنين عليه السّلام خواست آنها را از پيامبر دور سازد ، اما پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مانع شد و به او فرمود : « آنها را بگذار تا از من بهره گيرند و من از آنها بهرهمند شوم كه پس از من اثرى به آنها خواهد رسيد . . . » . ( 2 ) سپس روى به عيادت كنندگان خود كرد و به آنها فرمود : « در ميان شما كتاب خدا و عترتم اهل بيتم را بر جاى گذاشتم ، پس از بين برندهء كتاب خدا همانند از بين برندهء سنّت من است و نابود كنندهء سنتم همچون نابود كنندهء عترتم مىباشد كه آنها از هم جدا نمىشوند تا اينكه كنار حوض بر من وارد گردند . . . » « 2 » . ( 3 ) و به وصى و باب مدينهء علمش ، امام امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : « سرم را در
--> ( 1 ) ابن سعد ، طبقات 2 / 259 ، طبرانى ، المعجم الكبير 3 / 139 - 140 . ( 2 ) خوارزمى ، مقتل الحسين 1 / 114 .